شمس الدين حافظ

550

سفينه حافظ ( فارسى )

ادريس با ارشاد او حيران ز استعداد او * موسى باستمداد او چون اژدها كرده عصا منشور دين احمدى مشهور ملك سرمدى * نگذشت در طبعش بدى نارفته بر لفظش خطا ماه سپهر مكرمت خورشيد كيوان منزلت * شاه سرير سلطنت بحر كرم كان سخا فغفور دربان درش قيصر غلام قنبرش * خاقان كمينه چاكرش با حشمتش قارون گدا كرده نبى نامش على خوانده خدا او را ولى * در مهد ايام صبى بدريده كام اژدها از ضربت ضرغام او و ز هيبت صمصام او * شير فلك در دام او چون روبهى بىدست و پا دست ستم برتافته ناف شكم « 7 » بشكافته * از عكس رويش يافته شمع فلك نور و صفا آن حيدر درنده حىّ « 8 » و آن سرور فرخنده پى * و آن مفخر كاووس كى و آن صفدر خيبرگشا آن ماه برج اهتدى و آن درّ درج اقتدى * و آن مير ديوان هدى و آن شير ميدان وغا ابن عم پيغمبرى باب شبير و شبرى « 9 » * ساقى حوض كوثرى در موقف خوف و رجا نقش نگين خاتمه صاحب يقين عالمه * خاتون جنت فاطمه گلدستهء باغ صفا محرم حسين است و حسن آرام جان و جسم تن * بىمهر ايشان دم مزن گر مىزنى لاف از ولا آن قرّة العين على و ان روضهء باغ نبى * آن يك امير متقى و ان يك امام مقتدا

--> ( 7 ) چون در هديه آقاى عطاردى ، ناف شكم ، بود به همين نحو درج ولى اگر ظلم بضم ظا و فتح لام ( چاپ يكتائى ) كه بمعنى تاريكى است بجاى شكم گذارده شود مفهوم بهترى دارد . ( 8 ) روايت كرده‌اند كه روزى پس از تولد حضرت امير كه هنوز حضرتشان در گهواره مىخفتند مارى به گهواره حمله مىكند حضرت مار را از هم مىدرانند و در اينجا به اين روايت اشاره شده است - ضمنا حيه بمعنى مار ماده است كه بنا به ضرورت شعرى به اين نحو آمده است . ( 9 ) در اينجا غرض از شبر و شبير امام حسن و امام حسين مىباشند - اين لغات عبرى هستند و گويند حضرت هارون پيغمبر ( برادر و وصى و وزير حضرت موسى ) را سه پسر بود كه بعبرى به آنها شبر ( به عربى حسن ) و شبير ( به عربى حسين ) و مشبر ( به عربى محسن ) مىگفتند و حضرت امير اراده داشتند اولاد خود را به آن نامها بنامند ولى محسن در سقط جنين درگذشت .